الگوی اداره حکومتهای محلی در انگلستان



مقدمه
امروزه حکومتها وظایف گسترده و بسیار پیچیده ای را برعهده دارند. بسیاری از این وظایف جنبه محلی دارند و به کل کشور مربوط نیستند. در کنار حکومت مرکزی که اداره امور مربوط به کل کشور را برعهده دارد، می توان از حکومتهای محلی هم که امور محلی را اداره می کنند، استفاده کرد.
در صورت تشکیل این واحدهای کوچک حکومتی، نهال شخصیت و لیاقت و ابتکار افراد بهتر شکوفا خواهد شد و انسانها بی تفاوت و غیرمسئول به شخصیتهای ارزنده و فعال مبدل خواهندشد و این بدان معنا نیست که این امر در سایه حکومت مرکزی امککان پذیر نخواهد بود بلکه امکان آن در صورت وجود حکومت محلی بیشتر خواهدبود.
برای شناخت بهتر حکومت محلی، بررسی جنبه های مختلف یکی از حکومتهای محلی موجود می تواند بهترین راه باشد. در بین کشورهایی که موفق به تشکیل حکومت محلی شده اند، کشور انگلستان از سابقه فراوانی برخوردار است.
حکومت محلی در انگلستان موضوع قوانین مصوب، آئین نامه های راجع به این قوانین مصوب، رویه قضایی و سوابق است و فقط موضوع قوانین و مقررات محلی نیست. وضعیت سازمانهای حکومت محلی باید توسط قضات مطابق دکترین مشهور «خارج از حدود اختیارات قانونی» که از اصول مربوط به حقوق عمومی است و همچنین اصل «پاسخگو بودن» اشخاص حقیقی و حقوقی در مقابل دادگاهها مورد بررسی قرارگیرد. بنابراین برخلاف تصور ظاهری و اولیه از حکومت محلی، حکومت محلی در حقوق انگلستان از جایگاه ویژه ای برخوردار است.


علل وجودی حکومت محلی و تکامل تاریخی حکومت محلی در انگلستان:
حکومت محلی به عنوان یک نهاد و سازمان حقوقی، در بسیاری از کشورها وجوددارد. درباره وجود و یا عدم وجود حکومت محلی بین دولتمردان، سیاستمداران و حقوقدانان در کشورهای مختلف، اختلاف نظر وجود دارد و هر یک از مخالفان و موافقان حکومت محلی برای خود دلایلی دارند. با توجه به اینکه ما حکومت محلی را براساس کدام دلیل بپذیریم، دید ما نسبت به آن متفاوت خواهد بود. به عنوان مثال اگر حکومت محلی را صرفاً برای تسهیل جریان امور محلی، قبول داشته باشیم، حکومت محلی چیزی بیش از یک «کارگزار» حکومت مرکزی نخواهد بود. دلایل وجودی حکومت محلی ما را در درک بهتر نظام حقوقی حکومت محلی کمک خواهد کرد.
لزوم حکومت محلی با توجه به شکل دولت
برای شناخت حکومت محلی لزوماً باید مفهوم دولت را شناخت و به ارکان آن آشنا بود. واژه دولت دارای معانی متفاوتی است. آنچه که در اینجا از واژه دولت مدنظر است، مفهوم «دولت ملی» است. عوامل سازنده دولت ملی به قرار زیر است:
1- گروه انسانی جمعیت
2- سرزمین(چهارچوبه فضایی)
3- قدرت سیاسی
باید بین دولت و حکومت تمایز قائل شد. شکل حکومت همان چیزی است که اصطلاحاً به آن رژیم سیاسی گویند. در تقسیم بندی از اشکال دولت موضوع را از دو دیدگاه متفاوت می توان مدنظر قرارداد:
الف- سیاسی
ب- حقوقی
اگر شکل دولت را از نظر سیاسی طبقه بندی کنیم، می توانیم از دولتهای سوسیالیستی، نظامی و فاشیستی و نظایر آن سخن بگوییم. اما طبقه بندی از دیدگاه حقوقی از اصل و پایه متفاوت است زیرا ساخت داخلی دولت مأخذ طبقه بندی قرارگرفته است. یعنی می خواهیم بفهمیم که آیا قدرت متعلق به یک مرکز سیاسی واحد است یا این که در مراکز متعددی جای گرفته است؟
با توجه به مطالب گفته شده، شکل دولت را از نظر حقوقی می توان به دو صورت زیر طبقه بندی کرد:
الف) دولت تک ساخت (بسیط)
ب) دولت چندپارچه (مرکب)
دولت تک ساخت (بسیط)، به کشورهایی اطلاق می شود که دارای یک مرکز واحد عملکرد سیاسی هستند. قدرت سیاسی در کلیت و مجموع اختیارات خویش توسط یک شخصیت واحد حقوقی،که همانا دولت بسیط است، اعمال می شود.کلیه افرادی که زیر لوای دولت یک پارچه قراردارند از یک اقتدار سیاسی تبعیت می کنند و قاعدتاً یک قانون اساسی در سراسر این قلمرو بر آنان حاکم است. بافت قدرت غیر قابل تفکیک و تجزیه ناپذیر است. به عنوان مثال کشورهای ایران، اسپانیا، فرانسه، پرتغال، یونان، سوئد، نروژ، دانمارک و ... دولتهای بسیط هستند. شرایط یکپارچه بودن دولت را علی الاصول می توان در سه گونه خلاصه کرد:
1- وحدت ساختار: یعنی تشکیلات سیاسی دارای یک دستگاه واحد حکومتی است که وظایف دولتی را به طور کامل، خود انجام می دهد.
2- وحدت جماعت: قدرت سیاسی نسبت به جماعت یکپارچه است، در مجموع و به یک سان اعمال می شود. قدرت همگن است و تصمیمات فرمانروایان، همه فرمانبرداران را به تساوی مجبور به تبعیت می کند.
3- وحدت سرزمین: تشکیلات سیاسی سراسر سرزمین و قلمرو دولت را دربر می گیرد و می پوشاند.
پس گرایش کلی در درجه اول به سوی وحدت و هماهنگی است. ظهور دولتها از بطن نظام فئودالی یا ملوک الطوایفی مقارن با متلاشی شدن مراکز تصمیم گیری متعدد و قدرتهای جزئی سیاسی پدیدار شده است. دولت ساده یا یکپارچه مولود چنین سیر تکاملی است و لذا این شکل دولت از دورانهای گذشته تا زمان حاضر، رایج ترین بوده است. غالب کشورهای بسیط در حال حاضر در درون خود مجموعه های محلی نظیر استان ها، شهرستانها، بخشها و دهستانها را تحمل می کنند و این امر مغایرتی با خصلت کلی دولتهای ساده و بسیط ندارد زیرا وجود تقسیمات کشوری همراه با اعطای برخی اختیارات به واحدهای محلی، به گونه ای نیست که بتوان به یکایک واحدهای جزئی نام دولت را به معنای سیاسی و حقوقی اعطاکرد. لکن در سطحی پائین تر از اقتدار و حاکمیت دولت به این قسم واحدها اختیار تفویض شده است. (رجبیه، 8 - 15)
حکومت
حکومت بریتانیا سلطنت مشروطه و بدون قانون اساسی مکتوب است. مجلس اعیان ، مجلس انتخاب نشده پارلمان، متشکل است از بیش از 20 لرد استیناف (اعضای غیر موروثی)، بیش از370 عضو مادام العمر، 2 اسقف اعظم و 24 اسقف کلیسای انگلستان میباشد.
مجلس عوام متشکل است از 651 عضو که با رأی تمامی افراد بالای برای پنج سال انتخاب میشوند.پادشاه شخصی را به نخست وزیری انتصاب می‌کند که از پشتیبانی اکثریت مجلس عوام برخوردار است.
احزاب عمده سیاسی عبارتند از:
• حزب محافظه کار حزب کارگر
• حزب لیبرال دموکرات
• احزاب محلی از جمله حزب ملی اسکاتلند
• پلاید کیمرو (حزب ملی گرای ویلز)
• حزب اتحادگرایان آلستر
• حزب اتحادگرای دموکراتیک
• حزب سوسیال دموکرات و کارگر (ایرلند شمالی)

پادشاهی متحد متشکل است از چهار کشور انگلستان،اسکاتلند، ویلز و ایرلند شمالی که در مورد ایرلند شمالی واگذاری اختیارات حکومتی در قانون پیش بینی شده است.

کشورهای پادشاهی متحد
نام کشور مساحت(کیلومتر مربع) پایتخت
اسکاتلند 775/78 ادینبره
انگلستان 441/130 لندن
ایرلند شمالی 120/14 بلفاست
ویلز 768/20 کاردیف


جزایر وابسته

نام جزیره مساحت(کیلومتر مربع) پایتخت
جرزی 2/116 سنت هلیر
جزیره مان 572 داگلاس
گرنزی 75 سنت پیتر پورت


جغرافیا
این کشور متشکل است از جزایر بریتانیای کبیر، بخش شمال شرقی ایرلند و بیش از 4000 جزیره دیگر. زمینهای پست بریتانیا در جنوب، شرق و مرکز انگلستان جای دارد.
دره‌های خاک رسی و آبگیر رودها ، از جمله تیمز و ترنت ، رشته تپه‌های نسبتا کم ارتفاع، از جمله تپه‌های سنگ آهکی کاتوولدز و کلیولند، تپه‌های گل سفید نورت داوونز و ساوت داوونز و یورکش وولدز و لینکن شر و وولدز، را از هم جدا می‌سازد.
ناحیه فنلتد، در شرق انگلستان، عمدتا متشکل است از باتلاقهای احیا شده است. چشم انداز مسطح ایست انگلیا پوشیده از خاکهای یخچالی است. جلگه ساحلی لنکشر و چشر در شمال غرب تنها زمین پست دیگر انگلستان است.
شبه جزیره‌ای در جنوب غربی دون و کرانوالدارای ارتفاعات گرانیتی از جمله دارتمور و اکسمورد است. کوههای سنگ آهکی و پوشیده از علف پناینز ستون فقراتی را تشکیل می‌دهد که در وسط شمال انگلستان امتداد دارد. لیک دیستریکت (در کامبریا) ناحیه کوهستانی دور افتاده‌ای است که بلندترین نقطه انگلستان قله اسکافل پایک، با 978 متر ارتفاع در آن قرار دارد.
ویلز قطعه ای است کوهستانی، متشکل از یک رشته فلات که در جوارشان کوههای برکن بیکنز در جنوب، کوه کادرایدریس و سلسله جبال بروین در مرکز و پارک ملی اسنودنیا در شمال قرار دارد. بلندترین قله آن اسنودن با 1085 متر ارتفاع است.
دراسکاتلند ، نواحی هایلندز در شمال و سادرن آپلنز را دره نشستی سنترال لولندز، جایی که اکثر جمعیت، کشاورزی و صنعت اسکاتلند در آن یافت می‌شود، از هم جدا می‌سازد.
ارتفاعات هایلندز را دره گریت گلن، مکان دریاچه لاخ نس، تقسیم می‌کنند. هر چند قله بن نویس بلندترین نقطه اسکاتلند است،چشمگیر ترین سلسله جبال هایلندز کوههای کائرنگورم است. ارتفاع ناحیه سادرن آپلندز زیر 853 متر است.
زمینهای پست دیگر اسکاتلند شامل بوکان در شمال شرق، کیت نس درشمال و جلگه‌ای ساحلی اطراف مصب موری فرت است. در سمت غرب اسکاتلند جزایر متعدد اینرهبردیز و آئوترهبرئیز (جزایر داخلی و خارجی هبرید) و در سوی شمال آن جزایر اورکنی و جزایر شتلند قرار دارد.
ایرلندشمالی شامل چندین منطقه پر از پستی و بلندی، از جمله کوههای اسپرین در شمال غرب، ارتفاعات کاونتی انتریم، و کوههای مورن با قله اسلیو دانارد با 852 متر ارتفاع می‌باشد. لاخ نه ، در مرکز ایرلند شمالی،بزرگترین دریاچه کل کشور است.
رودهای مهم: سورن، تیمز (و چرن)، ترنت هامبر، ویی ، تی (و تامل) نن، کلاید.
بلندترین نقطه: بن نویس با ارتفاع 1392 متر.
آب و هوا: علت آب و هوای معتدل این کشور وجود رانه (جریان آب) اقیانوس اطلس شمالی است. تنوع محلی آب و هوا بسیار است، به ویژه در مجموع کل بارندگی که از کمی بیش از 500 میلی متر در جنوب شرق تا 5000 میلی متر در شمال غرب اسکاتلند متغیر است.( http://www.roshd.ir)
ملاحظات تاريخي
قدمت تاريخي انگلستان (جزيره اصلي) به چندين قرن پيش از ميلاد مسيح باز مي گردد.
طي قرون6 و7 پيش از ميلاد، اقوام سلت به بريتانيا آمده و با غلبه بر ايبريان (ساكنين پيشين انگلستان) در اين سرزمين سكني گزيدند. آخرين دسته از مهاجمان سلت، بلژها بودند كه در سال 75پيش از ميلاد از بلژيك فعلي به آنجا رفتند.طي سالهاي 55و54 پيش از ميلاد، روميان (در زمان جوليوس سزار و يوليوس قيصر) در جزيره پياده شده و فتوحاتي انجام دادند. هجوم اصلي روميان طي سال43 پس از ميلاد، بوسيله امپراطور كلاوديوس اول بود كه قسمتي از جزيره بريتانيا به تصرف وي درآمد. در زمان سلطه روميان شورش هايي روي داد. انحطاط دولت روم طي قرن پنجم ميلادي و هجوم ساكسونها و ايرلنديها به جزيره بريتانيا سرانجام طي سال 410 ميلادي، به خودمختاري اهالي انگلستان منجر گرديد. در اين اثنا، مهاجميني نيز از شمال اروپا به انگلستان هجوم آوردند.
از اين تاريخ، نواحي مختلف بريتانيا مورد هجوم اقوام ژرمن، آنگل و ساكسون قرار گرفت.
طي قرن ششم، مسيحيت دوباره به انگلستان وارد شد. در اين زمان انگلستان از وحدت سياسي برخوردار نبوده و به چندين كشور تقسيم شده بود كه از جمله مهمترين آنها مي توان به نورثامبريا، مرشا، كنت و وسكس اشاره نمود. گفتني است كه ميان ممالك فوق، همواره درگيري وجود داشت. سرانجام طي سال829، كليه اين ممالك، اگبرت، شاه وسكس را بعنوان پادشاه انگلستان برگزيدند. دراين زمان، انگلستان بر اسكاتلند و ايرلند مسلط نگرديده بود. اگبرت نخستين پادشاه از سلسله ساكسونهاي غربي بود. اين سلسله بخود پانزده پادشاه ديد كه از جمله مهم ترين آنها مي توان به اثلوولف، آلفرد كبير، ادوارد، اتلستن، ادگار واتلرد دوم اشاره نمود. 15پادشاه اين سلسله، طي سالهاي1016-829 بر انگلستان حكومت كردند. در زمان جانشينان اگبرت، انگلستان با هجوم اقوام نورمن مواجه گرديد.بعدها طي سال 878 ، آلفرد كبير آنان را شكست داد و از وسكس بيرون راند، اما ناچار شد كه قسمت هاي شمالي و شرقي انگلستان را به آنان واگذار كند.
طي قرن دهم، اراضي فوق مجددا بوسيله دولت انگلستان باز پس گرفته شده و انگلستان ازوحدت كامل برخوردار گرديد. طي سال1991ميلادي، هجوم دانماركي ها به انگستان آغاز شده و نهايتا انگلستان به تصرف آنان درآمد. طي سالهاي42- 1016، انگلستان تحت سلطنت شاهان دانماركي اداره مي گرديد. با افول نفوذ دانماركي ها طي سال 1042، ادوارد خستوان و سپس در سال 1066، هارولد دوم از ساكسون هاي غربي به سلطنت رسيدند. با آغاز نفوذ نورمن ها، مقارن با دوران سلطنت ادوارد خستوان، زمينه جهت حكمراني نورمن ها فراهم گرديد.
انگلستان، طي سالهاي1154-1066تحت سلطنت4 پادشاه نورمن قرار گرفت. سلطنت ويليام اول(ويليام فاتح) نخستين پادشاه نورمن، آغاز دوره جديدي در تاريخ انگلستان به شمار مي آمد، چراكه وي پادشاهي مقتدر بوده و جديت فراواني در ايجاد يك حكومت مركزي داشت.
پس از انقراض حكومت خاندان نورمن، خاندان پلانتاژنه به حكومت رسيد. بين اين دو خاندان تا حدودي وابستگي فاميلي وجود داشت. در سلسله پلانتاژنه 8 تن بين سالهاي1399- 1154 حكمراني نمودند. در اوايل قرن سيزدهم، جان بي زمين، پادشاه انگلستان بر آن شد تا پا را از آنچه كه بموجب قوانين به او تعلق مي گرفت، فراتر بگذارد، اما فئودال ها، حاكمان كليسا و شهرها بر ضد او متحد شدند. اين اقدامات سرانجام به پيدايش مجلس عوام در كنار مجلس عيان (لردها) منجر گرديد. در زمان ادوارد اول پنجمين شاه پلانتاژنه (طي سالهاي1307-1272)، حكومت ناحيه ويلز بدست انگلستان افتاد. ضمنا از سال1169، دست اندازي انگلستان به ايرلند آغاز گرديد.
سرانجام، ايرلند دراوايل قرن شانزدهم(مقارن با هنري هشتم) به تصرف كامل انگلستان درآمد. طي سالهاي1337تا1453جنگ مهم فرانسه و انگلستان معروف به جنگ صد ساله درگرفت.
علت اساسي بروز چنين جنگ هايي، كشمكش هايي بود كه از زمان ويليام فاتح ميان انگلستان و فرانسه بر سر تسلط بر كناره هاي درياي مانش وجود داشت.
نخستين مرحله جنگ، طي سالهاي60- 1337در زمان ادوارد سوم، با ادعاي ادوارد مبني بر تملك بر فرانسه آغاز گرديد. طي بروز جنگ دريايي (سال1340)، فرانسه بسختي شكست خورد.
در سال1346، بار ديگر فرانسويان در ناحيه كرسي شكست خوردند و در سال بعد بندر كاله بدست انگلستان افتاد. درجنگي كه طي سال1356، در ناحيه پواتيه رخ داد، ژان دوم پادشاه فرانسه مغلوب و اسير شد و سرانجام دوره اول جنگ هاي صدساله طي سال1360 با انعقاد پيمان بريتاني پايان يافت. به موجب اين پيمان، ناحيه كاله و نواحي غربي و جنوب غربي فرانسه به انگلستان واگذار شد. مرحله دوم اين درگيريها (طي سالهاي73- 1369) جنگ يكطرفه بسود فرانسويها بود كه به آزاد سازي بيشتر سرزمينهاي اشغالي منجر گرديد. طي سال1415، هنري پنجم پادشاه انگلستان، بار ديگر آتش جنگ را شعله ور ساخته و در جنگي در ناحيه آزنكور به پيروزي دست يافت. طي سال1420، با انعقاد پيمان تراوا، شارل ششم پادشاه فرانسه، هنري را بعنوان نايب السلطنه و وليعهد فرانسه منصوب نمود، اما پس از مرگ شارل ششم پسر وي از وليعهدي كناره گيري ننمود، و از اينرو در سال 1422، جنگهاي نامنظمي، مجددا ميان انگلستان و فرانسه رخ داد. طي سال1429، نواحي شمالي فرانسه به تصرف انگلستان و متحدينش (دوك بورگوني و كنت فلاندر) درآمد. در آن اثنا، ژاندارك دختر آزاده فرانسوي، با حمايت شارل هفتم (پسر شارل ششم) اورلئان دربند را آزاد نموده، انگليسي ها را در ناحيه پاته شكست داده و موجبات تاجگذاري شاه در شهر رنس را فراهم آورد. ژاندارك مدت كمي پس از اين به اسارت انگليسي ها درآمده و با حكم تكفير سوزانده شد. قتل فجيع ژاندارك پيروزيهاي فرانسه را كند نساخت و در سال 1435، فرانسه با اعطاي امتيازات بسيار، به اتحاد با دوك بورگوني نائل آمده و مرحله نهايي جنگ آغاز شد.
از اين تاريخ، انگلستان بتدريج تمامي نواحي تحت تصرف خود بجز كاله را از دست داد.طي سالهاي جنگ صدساله، اتفاقات مهم ديگري نيز در انگلستان رخ داد. اين جنگ همچنين موجب شد كه پارلمان كشور به نظارت بر نظام مالياتي و روند انتخاب وزراء مبادرت نمايد.
طي سالهاي49- 1348، بيماري طاعون به هلاكت صدها هزار تن در سراسر انگلستان و اسكاتلند و كمبود شديد كارگر منجر گرديد. طي سال 1414 لالردها ( فرقه مسيحي) شورشي برعليه حاكمان طمعكار كليسا كه در دولت نيز نفوذ داشتند، صورت دادند كه بي نتيجه ماند.
همچنين طي سال1399، ريچارد دوم از سلطنت خلع شده و هنري چهارم از خاندان لنكستر به پادشاهي انتخاب گرديد.طي سالهاي84- 1455 جنگهاي معروف به جنگ گلهاWar of the) (Roses ميان دو خاندان لنكستر و يورك رخ داد. در اين جنگها، سربازان خاندان لنكستر نشان گل سرخ و سربازان خاندان يورك نشان گل رز سفيد داشتند. طي اين جنگهاريا، هنري ششم (از خاندان لنكستر) و ادوارد چهارم، ادوارد پنجم و ريچارد سوم (هر سه از خاندان يورك) بر انگلستان حكومت داشتند. اين جنگها بنفع خاندان يورك پايان يافت. طي سال1485، هنري از خاندان تودور (تئودور) از خاك فرانسه پاي به انگلستان نهاد و با قتل ريچارد سوم خود بنام هنري هفتم به سلطنت رسيد. خاندان تودور نيز طي سالهاي 1485-1603 بر انگلستان حكومت راندند.
شاهان اين سلسله 5 تن بودند. هنري هفتم قدرت سياسي اشراف را كه بر اثر جنگ گلها تضعيف شده بود، درهم شكست. گفتني است كه تاريخ جديد انگلستان از دوره سلطنت 24 ساله وي آغاز مي گردد. دوره سلطنت خاندان تودور، از جمله ادوار درخشان تاريخ انگلستان به شمار مي آيد.
در زمان هنري هشتم، اصلاحات ديني در انگستان اعمال گرديد. علت اعمال اين قبيل اصلاحات، اختلاف وي با پاپ مي باشد. هنري هشتم، به واسطه ازدواج جديد، قصد متركه از همسرسابق خود را داشت و از آنجاييكه اين امر با قوانين مسيحيت آنروز مغايرت داشت، از اينرو پاپ مخالفت نموده و وي را تكفير نمود. در مقابل، وي نيز قانوني از پارلمان گذراند كه بموجب آن كليساي انگلستان تحت نفوذ شاه قرار گرفته و شاه بعنوان رئيس كليسا محسوب گشت. پس از هنري هشتم، سه فرزند او ادوارد ششم، ماري تودور و اليزابت اول به سلطنت رسيدند. بعدها، پارلمان انگليس مسللك انگليكان را تصويب نمود. در سال1558، اليزابت اول به پادشاهي انگلستان رسيد.
در زمان سلطنت وي، بروز اختلافات مذهبي موجب كدورت روابط ميان انگلستان و اسكاتلند گرديد. ملكه اليزابت اول درطول 45 سال حكومت خود، انگلستان را از نظر سياسي و نظامي به قدرت درجه اول جهاني مبدل نمود. در اين اثنا، فيليپ دوم پادشاه اسپانيا كه تعصب شديدي نسبت به مذهب كاتوليك داشت، از اصلاحات ديني انگلستان به خشم آمده و به سبب حمايت اليزابت از پروتستانهاي فرانسه، آهنگ مخالفت با وي ساز نموده و درصدد برآمد كه او را از پادشاهي خلع نموده و دختر عموي او ماري استوارت را بجاي وي به حكومت بگمارد، اما در سال 1587، اليزابت مبادرت به قتل ماري استوارت نمود. فيليپ دوم پادشاه اسپانيا اين كار را بهانه قرار داده و 135 كشتي جنگي خود را با بيش از سي هزار سپاهي روانه انگلستان نمود.گفتني است كه نيروي دريايي اسپانيا در آن زمان، به نام نيروي دريايي شكست ناپذير معروف بود. اين نيروها پيش از ورود به خاك انگلستان، درگيري هايي با ناوهاي انگليسي داشتند، اما سرانجام بر اثر طوفان در درياي مانش 130 كشتي از 135 كشتي آنان نابود شده و سي هزار تن نيز جان باختند. از آن زمان، انگلستان گام در راه مبدل شدن به يك نيروي جهاني دريايي گذاشته و به تدريج مستعمراتي در سراسر جهان من جمله آمريكاي شمالي بدست آورد. طي سال1603، ملكه اليزابت درگذشت و چون وارثي نداشت تاج و تخت انگلستان به جيمز اول پسر ماري استوارت رسيد. بدين طريق سلطنت انگلستان بدست خاندان استوارت افتاد. خاندان استوارت، طي دو دوره زماني (سالهاي49- 1306و 1714-1660) حكومت كردند. پادشاهان اين سلسله روي هم هفت تن بودند. در زمان جيمز اول سر سلسله شاهان استوارت، همكاري پارلمان و شاه، كه در دوره تودور تا حدي برقرار بود، پايان گرفته و طبقه متوسط از نفوذ بسياري برخوردار گرديد. جيمز اول با وجود برخورداري از مادركاتوليك، به پذيرش مذهب رسمي انگلستان (انگليكان) مبادرت نموده و از در دشمني با كاتوليكها برآمد.
طي سال1605،جمعي از كاتوليكها تصميم به نابودي جيمز گرفتند، اما سوء قصد آنان پيش از اجرا كشف و خنثي شده و توطئه گران بازداشت گرديدند. اين عمل، موجب محروميت كاتوليكها از حقوق مدني به مدت دو قرن شد. با مرگ جيمز، پسرش چارلز اول به پادشاهي رسيد.
وي اختلافات عمده اي با پارلمان پيدا كرد. شاه خواستار حكومت استبدادي بود. شاه و پارلمان هر يك جداگانه براي خود متحديني فراهم آورده و به جنگ پرداختند. چارلز از كمك هاي اشراف، انگليكانها، كاتوليكها و ايرلنديها برخوردار بود و پارلمان نيز از ياري تجار و صنعتگران و اسكاتلنديها سود مي جست. رهبرمخالفان شاه يك نماينده مجلس بنام اوليور كرامول بود. قواي كرامول، سپاهيان شاه را شكست داده و طي سال 1645، شاه به ناچارتسليم شرايط پارلمان شد.
وي پس از چندي، مجددا شروع به مخالفت با استبداد مبادرت نمود كه با فشار پارلمان، به فرار وي از كشور منجرگرديد. فرار چارلز به آغاز دومين مرحله جنگ داخلي طي سال1647 منجرگرديد. جنگ بزودي پايان پذيرفت. در همان اثنا، پارلمان از اشخاص ضد ارتش تصفيه شده (تصفيه پراير) و باقيمانده اعضاي پارلمان به محاكمه چارلز به جرم خيانت، مبادرت نمودند.
طي سال1649، چارلز كشته شده، پارلمان پادشاهي را ملغي اعلام نموده و حكومت جمهوري برقرار و كرامول به رياست جمهوري منصوب گرديد. طي سال1649، كرامول به ايرلند لشگر كشيده و به سركوب شورشيان مبادرت نمود. طي سال1650، همچنين قيام سلطنت طلبان اسكاتلند بدستور كرامول به شدت سركوب شد. در سال1653، كرامول با انحلال پارلمان، خود قدرت را در دست گرفت. طي سال1657،پس از تشكيل پارلمان، مقام سلطنت به كرامول پيشنهاد گرديد، اما وي از قبول آن خودداري نمود. در اين اثنا، حضور انگلستان در صحنه هاي جهاني محسوس تر مي گرديد.
با تصويت قوانين دريانوردي طي سال1651، جنگهاي دريايي ميان كشور انگستان و هلند بوقوع پيوست كه موجب پيروزي انگلستان گرديد.دولت انگلستان، درجهت تصرف مستعمرات اسپانيا در آمريكاي جنوبي،جنگهاي58- 1655را ترتيب داده و با پيروزي در اين جنگها، نواحي و جزاير وسيعي را بدست آورد. طي سال1659، با مرگ اوليور كرامول، پسرش ريچارد كرامول جانشين وي شد. وي فاقد تجربه و قدرت لازم جهت اداره امور كشور بود. در اين اثنا، سران ارتش و اعضاي پارلمان بر سرجلب قدرت در مبارزه بودند. طي سال1659، كرامول وادار به انحلال پارلمان شده و سرانجام بر اثر فشارهاي وارده پس از هشت ماه حكومت، استعفاء داده و به خارج رفت.
طي سال1680، پس از 20 سال،وي مجددا به انگلستان بازگشت. با استعفاي كرامول پسر ماري استوارت(چارلز دوم از خاندان استوارت) كه سالها در ناحيه اسكاتلند بر عليه كرامولها مي جنگيد، به سلطنت رسيد. وي در شيوه حكومت خود ستمگري را پيشه نموده و 25 سال بركشور حكومت نمود.وي كوشش زيادي در جهت خنثي سازي آثار وقايع گذشته نمود.طي سال1685، با مرگ چارلز دوم، برادرش جيمز دوم به حكومت رسيد. زياده رويهاي وي در استبداد، موجب بروز انقلابي طي سالهاي89- 1688 گرديدكه به انقلاب باشكوه معروف است.گفتني است كه وقوع اين انقلاب به بركناري جيمز دوم منجر گرديد. با اتحاد دو حزب مهم آن زمان (ويگ و توري) با هفت تن از اشراف، جيمز دوم از سلطنت خلع شده و متحدانش با دعوت از مري، دختر پروتستان مذهب جيمز و شوهرش ويليام، آنها را به سلطنت خوانده و آن دو تن نيز مشتركا بنام ويليام سوم و مري دوم شروع به حكومت رسيدند. در اين دوران، پارلمان كشور در جهت پيشگيري از استبداد شاهان بعدي و رعايت اصول مشروطه، لايحه اي را تصويب نموده و به امضاء ويليام رسانيد.
از آن زمان،حكومت مشروطه سلطنتي در كشور برقرار گرديد. در زمان ويليام سوم ، قدرت بدست تجارو ملاكين حزب ويگ افتاد. طي سالهاي1641و1689، ايرلندي ها سر به شورش و استقلال طلبي برداشتند. در نيمه دوم قرن هفدهم، انگلستان صدها هزار كيلومترمربع از نقاط مختلف جهان را به استعمار خود درآورد. نفوذ گسترده اين كشور در امريكاي شمالي و هند موجب بروز سه جنگ انگلستان و هلند گرديد كه در تمامي آنها انگلستان به پيروزي دست يافت.
پس از بهم پيوستن انگلستان و اسكاتلند، طي سال 1707، پارلمان هاي دو كشور نيز ادغام گرديد. گفتني است كه اين اتحاد سرفصل جديدي در تاريخ مملكت متحد بريتانياي كبير و اسكاتلند به شمار مي رود. در طول قرن هجدهم، جنگهايي ميان فرانسه و انگلستان بر سر نقاط مستعمراتي جريان داشته و امپراطوري انگلستان توسعه اقتصادي فراواني يافت.
در اين اثنا، دولت نخستين نخست وزير بريتانياي كبير (رابرت واليول) طي سالهاي42-1721 بر سر كار آمد. با مرگ وي طي سال 1714، پارلمان، سلطنت انگلستان را به يكي از نواده هاي جيمز اول (سر سلسله خاندان استوارت) بنام جرج اول، محول نمود. جرج امير ناحيه هانوور در آلمان بود.
در زمان نخستين پادشاهان سلسله هانوور، اختيارات سلطنتي از حيطه اختيارات شاه خارج شده و حكومت بدست پارلمان افتاد. در نيمه دوم قرن هجدهم، انگلستان بتدريج اكثر مستعمرات خود در آمريكا را از دست داد و تنها كانادا در آمريكاي شمالي براي آن باقي ماند.
اما كمي پس از آن توانست سرزمينهاي زيادي را در اقيانوسيه را تحت استعمار خويش درآورد.پيروزي انگلستان در جنگ هاي اروپايي انقلاب فرانسه و در جنگ با ناپلئون بر اقتدار اين كشور افزود. طي سالهاي1850- 1750، وضعيت كشاورزي يك طرفه انگلستان به صنعتي كامل تبديل شده و انگلستان به عنوان نخستين قدرت صنعتي جهان مطرح گرديد. تحولات اين دوره به انقلاب صنعتي معروف است. از اواخر قرن هجدهم، نفوذ انگلستان درجنوب شرقي آسيا آغاز گرديد. در اواخر قرن18، نهضت استقلال طلبان در ايرلند بوجود آمد.طي سال1832، حزب ليبرال از اتحاد صاحبان صنايع و حزب ويگ به وجود آمده و قدرت سياسي از طبقه اشراف به طبقه متوسط انتقال يافت. طي سال1833، پارلمان كشور، پس از سالها كشمكش بردگي را ممنوع اعلام نمود.
طي سال1837، ملكه ويكتوريا سلطنت 64 ساله خود را آغاز نمود. وي از لحاظ مدت سلطنت،از طولاني ترين دوران حكمراني بر انگلستان برخوردار بوده است. طي دوره سلطنت وي، انگلستان به اوج قدرت سياسي، اقتصادي و نظامي خود رسيد. طي دوره سلطنت وي همچنين اصلاحات سياسي فراواني اعمال گرديد. در اواخر نيمه اول قرن نوزدهم، حزب محافظه كار بنيان نهاده شد.
در اين اثنا، نفوذ شديد انگلستان بر كشورهاي آسيايي به شدت ادامه يافته و تهديد منافع اين كشور در چين به بروز جنگ ترياك (42-1839) ميان كشورهاي چين و انگلستان منجرگرديد.
جنگ آغاز شده و با پيروزي انگلستان، هنگ كنگ به بريتانيا واگذار گرديد. بنادر مهم چين نيز بر روي تجارت خارجي باز شد. همچنين طي سالهاي56-1853، بريتانيا در جنگ كريمه داخل شده و به نفع متفقين (عثماني، فرانسه و ساردني)و عليه روسيه جنگيد. طي نيمه دوم قرن نوزدهم، اتحاديه هاي كارگري، گسترش يافت. پس از سال 1875، بريتانياي كبير كه انحصار صنايع جهاني را برعهده داشت، با رقبايي همچون آلمان و آمريكا مواجه شده و به واسطه ايجاد بازارهاي جديد، به توسعه طلبي در مصر و جنوب آفريقا مبادرت نمود. پس از چندي، نواحي بسياري، ضميمه ديگر مستعمرات انگلستان گرديد. طي سال1901، با مرگ ملكه ويكتوريا (نام آورترين پادشاه انگلستان) كه سلطان ناحيه زرخيز هند نيز محسوب مي گرديد)فرزند وي به نام ادوارد هفتم از خاندان ساكس كوبورگ گوتا به حكومت رسيد.. در زمان اين پادشاه، اصلاحاتي در كليه امور كشور اعمال گرديد.
طي دوران حكومت ادوارد، دولت انگلستان تغييراتي در سياست هاي خارجي خود اعمال نموده و به انعقاد سلسله معاهداتي مبادرت نمود كه قاره اروپا را از نظر جبهه بندي سياسي منقسم ساخت.
اين قبيل جبهه بنديها خود به برپايي مسابقه تسليحاتي منجر گرديد. اين مسابقه كه در اروپا ادامه داشت، سرانجام به بروز جنگ جهاني اول منجر شد. با آغاز درگيري در نواحي اوليه جنگ (اتريش و صربستان) و گسترش جنگ در مرزهاي روسيه و فرانسه توسط آلمان، دولت بريتانيا، در چهارم اوت سال1914، به آلمان اعلان جنگ داد. ارتش انگلستان به حمايت از قواي بلژيك كه در حال عقب نشيني بودند، مبادرت نمود تا از اين طريق، به سپاهيان متفقين ملحق گردد.
از همان اوايل جنگ، انگلستان تفوق نظامي عظيمي در درياهاي اروپا داشت به نحويكه اين وضعيت تا انتهاي جنگ حفظ گرديد. در نتيجه تفوق تجهيزات، نيروي دريايي آلمان ، در پايگاههاي خود در محاصره بود. در نزديكي نواحي مركزي شيلي، ناوگان آلمان توانست ناوگان بريتانيا را شكست دهد. اين درحاليست كه طي هشتم دسامبر، كليه كشتيها در نزديكي جزاير فالكند در آبهاي آرژانتين منهدم گرديدند. از اين دوران، مستعمرات آفريقايي آلمان بتدريج به تصرف متفقين به ويژه انگلستان درآمد. طي سال1915،جنگ با شدت ادامه يافت. در جنوب غربي آسيا، سپاهيان بريتانيا به بين النهرين (عراق و ساير كشورهاي عربي شمال شبه جزيره عربستان كه در آن زمان جزو امپراطوري عثماني بودند نيز متحد آلمان بود) هجوم برده و به اشغال كوت العماره مبادرت نمودند. اما پس از چندي آنجا را از دست دادند. طي سال1916، جنگ شدت گرفته و متحدين نواحي بسياري را اشغال كردند. طي سال1917، آمريكا درحمايت از متفقين وارد جنگ شد. در اين اثنا،جنگ بشدت گسترش يافته و به كشته شدن تعداد زيادي از افراد انگليسي منجر گرديد.
طي سال1917، ساير نيروهاي متفقين به كمك انگلستان شتافته و نواحي بين النهرين، اردن، فلسطين، سوريه و لبنان بتصرف انگلستان و فرانسه درآمد. در آوريل سال 1918، متفقين بتدريج تمامي نواحي اشغالي را پس گرفتند. متحدين آلمان نيز بتدريج تسليم شده و سرانجام خود آلمان نيز پذيراي شكست شد. قرارداد صلح با آلمان در ورساي (حومه پاريس) امضاء شده و آلمان به پرداخت غرامت هايي به متفقين ملزم گرديده و ضمنا مستعمرات خود را نيز از دست داد.
بدين ترتيب، جنگ جهاني اول پايان پذيرفت. پس از جنگ، بريتانيا با مسائل دشواري مواجه گرديد كه از آن جمله مي توان به شورش ايرلنديها اشاره نمود كه سرانجام به استقلال بخش اعظم آن سرزمين منجر گرديد. از سوي ديگر، پرداخت ديون انگلستان به امريكا ، به بروز بحران هايي منجرگرديد. در اين اثنا، شورش در هند و چند مستعمره ديگر نمايان تر گرديد.
پس از برقراري آرامش نسبي و موقت، بحران اقتصادي سالهاي31-1929 پيش آمد كه اغلب ممالك جهان را به ورطه ورشكستگي كشاند.گفتني است كه تنها انگلستان توانست بر آن غلبه نمايد. توسعه طلبي آلمان هيتلري سرانجام طي سال1939، به وقوع جنگ جهاني دوم منجر گرديد. طي سوم سپتامبرسال1939، انگلستان به آلمان اعلان جنگ داد. در ماه آوريل1940، نيروهاي انگليسي و فرانسوي براي كمك به نروژ در مقابل حمله آلمان به آنجا اعزام گشتند، اما بعدها به واسطه كمك به فرانسه در مقابل حمله احتمالي آلمان به فرانسه رفتند كه اين امر خود به سقوط دولت چمبرلن و روي كار آمدن دولت چرچيل منجرگرديد. در ماه مه همان سال، نيروهاي انگليسي به عقب نشيني از بندر دكنرك (در شمال فرانسه) مبادرت نمودند. با سقوط فرانسه، ژنرال دوگل رهبر ضد آلماني هاي آن كشور، نهضت فرانسه آزاد را در لندن بنيان نهاد. در طول جنگ، كشتيهاي جنگي انگلستان همواره با حملات زيردريائيها و ناوهاي آلماني مواجه بودند. پس از تسليم فرانسه، انگلستان به رهبري چرچيل به تنهايي جنگ را ادامه داده و آلمان نيز مي كوشيد تا از راه بمباران هوايي اين كشور را وادار به تسليم نمايد. در ماه مي1941، حملات هوايي آلمان قطع گرديد.
در اين اثنا، متحدين به پيشرفتهاي خود به ويژه درمنطقه بالكان ادامه داده و از اين روي، دهها هزار سرباز بريتانيايي با بجاي گذاردن تجهيزات خويش از يونان عقب نشيني نمودند.
جنگ در جبهه افريقا عمدتا به نفع انگلستان و ساير متفقين آن ادامه داشت تا اينكه سرانجام در ماه مي سال1943، نيروهاي محور در شمال افريقا تسليم شدند. امپراطوري آفريقاي شرقي ايتاليا نيز از سال1941درتصرف بريتانيا بود. نيروهاي بريتانيايي طي سال1941، عراق، سوريه و بعدها همراه با كمك نيروهاي روسي، ايران را نيز تسخير نمودند.
طي سال1941، كشور شوروي و سپس امريكا در جرگه متفقين وارد جنگ شدند.
ايتاليا نيز طي سال1943تسليم متفقين شد. در ششم ژوئن 1944، با حمله متفقين به نورماندي، جبهه دوم افتتاح شده و بتدريج آلمان از فرانسه و بلژيك و هلند و لوكزامبورگ عقب نشسته و سرانجام در حمله نهايي در فوريه سال1945 شكست نهايي به آلمان وارد آمد، به نحويكه اين كشور در هفتم ماه مه تسليم بلاقيد و شرط شد و جنگ در اروپا پايان يافت. طي جنگ، ژاپن نيز به مستعمرات انگلستان در شرق و جنوب شرقي آسيا حمله برده و به اشغال نواحي مذكور نمود.
سرانجام جنگ پايان يافته و دوره ترميم خسارات آغاز گرديد.طي سال1941، انگلستان به امضاي منشور آتلانتيك با آمريكا مبادرت نموده و نقش بزرگي در كنفرانسهاي كازابلانكا، قاهره، مسكو، تهران و يالتا (در كريمه) ايفا نمود. طي دوره جنگ، سطح انتخابات شكست خورده و حزب كارگر به رهبري كلمنت اتلي رشته امور را در دست گرفت.
طي سال 1948، هندوستان استقلال يافته و حل مساله فلسطين به سازمان ملل متحد واگذار گرديد. طي سال 1955، آنتوني ايدن به نخست وزيري برگزيده شد. حضور قواي انگلستان در نيروهاي اشغالگر كانال سوئز از سال 1956موجب بي اعتباري اين كشور نزد ساير كشورها و ملل جهان گرديد.طي سال1957، مك ميلان به نخست وزيري رسيد. طي سال 1964 نيز، هارولد ويلسون از حزب كارگر به نخست وزيري برگزيده شد.
در سال1970، پس از سالها مجادله، بريتانياي كبير عضو بازار مشترك اروپا گرديده و ادوارد هيث به نخست وزيري رسيد. طي سال 1974 نيز با استعفاي هيث، ويلسون نخست وزير شد، اما وي نيز در سال 1976 استعفا داده و جيمز كالاهان (از حزب كارگر) به نخست وزيري رسيد.
طي سال1979، در انتخابات عمومي، محافظه كاران به رهبري مارگارت تاچر به پيروزي دست يافته و دولت خود را تشكيل دادند. ظرف چند سال اخير، مشكلات فراواني من جمله بيكاريف دامنگير انگلستان بوده است. هم اكنون بيش از سه ميليون بيكار در انگلستان وجود داشته كه مرتبا نيز بر اين تعداد افزوده مي شود. اعتصابات فراواني نيز طي سالهاي81-1980 رخ داد.
در سال1981، درگيريهاي شديدي ميان شهروندان ايرلند شمالي و نظاميان انگليسي بوقوع پيوست كه منجر به صدها كشته و زخمي گرديد.
اعتصابات غذا نيز از سوي مبارزين ايرلندي (از جمله بابي ساندز) در زندانهاي انگليسي بمنظور به رسميت شناخته شدن حقوق آنان بعنوان زنداني سياسي نيز صورت گرفت كه سرانجام با وساطت كليسا متوقف شده و طي آن چندين تن از اعتصابيون جان سپردند.
طي سال1981، همچنين اكثر شهرهاي انگلستان صحنه تظاهرات رنگين پوستان و بيكاران بود.جامعه انگلستان، جامعه لائيك محسوب شده و آموزش هاي ديني مدارس آن بسيار كلي بوده و محدود به مسيحيت نمي گردد.
ملاحظات سياسي
نوع حكومت كشور انگلستان، پادشاهي مشروطه است. ثبات سياسي كشور انگلستان فوق العاده بوده و يكي از با ثبات ترين سياستهاي جهان به شمار مي آيد. قوه مقننه از دو مجلس قانون گذاري(مجلس عوام) با 635 عضو (براي مدت 5 سال) و (مجلس اعيان) با 1000 عضو تشكيل يافته است.قانون اساسي موجود انگلستان، قسمتي از قوانين تصويبي مجلس، قسمتي از قوانين عرفي جاري و معمول، و قسمتي از حقوق سنتي تشكيل يافته است. مواد قانون اساسي هيچگاه بصورت مدون درنيامده و در مواقع لزوم مي توانند بر طبق شرايط روز از طريق تصويب پارلمان و يا آراي عمومي تغيير پذيرند. مجلس لردها عاليترين مرجع رسيدگي در كشور است و نمايندگانش شامل نمايندگان موروثي، اشراف و نجيب زادگان، قضات عالي مادام العمر، 2 اسقف و 24 نفر از كشيشان عالي مي باشد. اين مجلس داراي قدرت به تعويق انداختن تصويب قوانين مي باشد ولي نمي تواند از تصويب نهائي آنها جلوگيري كند. مجلس عوام واضع قوانين و تصويب كننده نهائي آنها مي باشد.كشورانگلستان از اتحاد اسكاتلند، انگلند، ويلز و ايرلند شمالي تشكيل يافته كه واحدهاي فوق در امور داخلي خويش، استقلال و خودمختاري نسبي دارند و هر يك به عنوان كشور مستقل محسوب مي گردند. بر اساس آخرين تقسيمات كشوري، انگلند از 39 ولايت (كاونتي)، 6 متروپوليتن كاونتي و «لندن بزرگتر» تشكيل گرديده است. فعاليت احزاب در انگلستان تا حدودي آزاد است. از جمله احزاب مهم آن مي توان به احزاب محافظه كار، كارگر، آزاديخواه، دموكرات ليبرال(آزاديخواه)، و حزب ملي اسكاتلند اشاره نمود. طي سال 1945، كشور انگلستان به عضويت سازمان ملل در آمده و علاوه بر آن در سازمان هاي پيمان آتلانتيك شمالي( ناتو)، اتحاديه اروپاي غربي(وئو)، شوراي اروپا، جامعه اروپا، سازمان همكاري اقتصادي و توسعه (اواسي دي)،برنامه كلمبو-بانك توسعه آسيا(آدب)، شوراي همكاريهاي گمركي(سي سي دي)،كميسيون اقتصادي سازمان ملل متحد براي اروپا(اسه)، كميسيون اقتصادي سازمان ملل متحد براي آمريكاي لاتين(اكلا)،سيستم پولي اروپا(امس)، ملل مشترك المنافع، سازمان خواروبار ملل متحد(فائو)،گات، آژانس بين المللي انرژي اتمي(يااآ)، بانك جهاني،سازمان بين المللي هواپيمايي كشوري(ايكائو)، انجمن بين المللي توسعه سازمان ملل متحد(آيدا)،بنگاه مالي بين المللي(ايفك)،سازمان بين المللي كار(ايلو)،سازمان مشورتي دريايي بين دول(ايمكو)،صندوق بين المللي پول(ايمف)،اتحاديه بين المللي مخابرات(ايتو)، سازمان علمي، فرهنگي و تربيتي ملل متحد(يونسكو)، اتحاديه جهاني پست(يوپو)، سازمان جهاني هواشناسي(ومو)،سازمان جهاني بهداشت(وهو)و بانك عمران آمريكا (ايدب) نيز عضويت دارد. طي سال1533، مقارن با حكومت هنري هشتم، انگلستان از به رسميت شناختن كليساهاي كاتوليك خودداري نموده و از كليسايAnglican به عنوان كليساي رسمي كشور ياد نمود. با اين وجود، پادشاه رئيس كشور بوده و كليساها از هيچ گونه قدرت سياسي برخوردار نمي باشند. دركشور انگلستان، قانون اساسي مدوني وجود نداشته و قوانين اجتماعي در نتيجه تصميم گيري هاي پارلمان ملي وضع مي گردند. نخستين قوانين پارلماني كشورطي جنگ سال49-1642 با قدرت اجرايي چارلز اول به تصويب رسيد.درآن اثنا، اوليوركرومول تحت عنوان ويكتوريا به انگلستان حكومت مي نمود. اما پس از مرگ وي، سلطنت قدرت خود را بازيافت.از آن پس، ملكه اليزابت دوم در راس حكومت قرار دارد و اين درحاليست كه مأمورين منتخب دولتي به اداره كشور مبادرت مي نمايند.خانه ملت مهمترين بخش قانونگذاري كشور، از659 عضو برخوردار مي باشد.دركشور انگلستان، حزبي كه بيشترين كرسي مجلس را به خود اختصاص دهد، عهده دار رهبري كشور گرديده و رهبر آن حزب نيز به سمت نخست وزيري نائل مي آيد. نخست وزير نيز به كمك كابينه خود به تشكيل نيروي اجرايي كشور مبادرت مي نمايد. سن راي دركشور انگلستان 18 سالگي است و انتخابات حداقل هر 5 سال يكبار برگزار مي گردد. اين درحاليست كه درعمل انتخابات درفواصل زماني كمتر از5 سال نيز برگزارمي گردد، چراكه نخست وزير به تعيين زمان انتخابات مبادرت مي نمايد. نهاد ارشد پارلمان كشور،“ house of lords” است، كه از بيش از 1200 عضو برخوردار مي باشد. گفتني است كه بالغ بر دو سوم اين افراد، به كسب قدرت به صورت مورثي نائل مي آيند. 1200 عضو مذكور، از حق راي دهي برخلاف قوه مقننه نيز برخوردار مي باشند و اين درحاليست كه حق بلوكه كردن آن را ندارند. در ماه مي1999، “house of lords” با پيشنهاد ايجاد تغيير ساختار خود موافقت نمود. ازميان752نماينده،92 نفر راي بر ادامه كار مسئوليت خود (كه به صورت موروثي آن را بدست آورده بودند) دادند. تغييرات اجتماعي اساسي كشور و تحولات زيادي در نحوه پوشيدن لباس، ديد سياسي مردم و...، پس از دهه 1960 بوقوع پيوست. در اواخر دهه مذكور، قوانين طلاق و سقط جنين قانوني شده و حقوق مساوي زنان و مردان در برابر بر عهده گرفتن مسئوليت هاي برابر مطرح گرديد. دهه1970، با پريشاني زيادي در ايرلند شمالي همراه بود. طي دهه1960، پيروان كاتوليك بر اين باور بودند كه تبعيضات اجتماعي پيروان پروتستان، به افزايش خشونت منجر مي گردد. گفتني است كه بروز اين چنين درگيري هايي،خود به دخالت ارتش انگلستان در سال 1969 منجر گرديد. طي دهه 70، ارتش جمهوري ايرلندIRA، مصرانه بر اتحاد ايرلند و ايرلند شمالي تاكيد داشت. طي سال1973،كشور انگلستان به جمع كشورهاي عضو اتحاديه اروپا پيوست. طي سالهاي1974- 1979، حزب كارگر در راس قدرت قرار داشت.سرانجام، طي سال1979، محافظه كاران به رهبري مارگارت تاچر موفق به كسب قدرت شده و تاچر، به عنوان نخستين نخست وزير زن تاريخ اروپا معرفي شد. در ژوئن سال1982، هنگامي كه انگلستان موفق به محاصره جزاير فالكند شد، تاچر به كسب مجدد محبوبيت خود دست يافت. در انتخابات سال1990، تاچر مجددا كانديداي اين مقام شد، اما رهبر حزب محافظه كار، جان ماژور، او را كنار زده و به عنوان نخست وزير برگزيده شد. درانتخابات عمومي سال1992، محافظه كاران پيروزي يافته و روز به روز از محبوبيت دولت ماژور كاسته مي شد. تا اينكه نهايتا، طي سال 1997 ، حزب كارگر، پس از 18 سال به كنار زدن حزب محافظه كار نائل آمده و قدرت را به دست گرفت. توني بلر نخست وزير جديد انگلستان جوانترين فرد انگليسي است كه پس از قرن19ميلادي به اين سمت منصوب گرديد. بلر، در ابتداي فعاليت خود، قدرت بيشتري به بانك انگلستان واگذار نمود.وي همچنين به احداث پارلمان جديد در اسكاتلند مبادرت نمود.
ملاحظات اقتصادي
از جمله مهم ترين صنايع كشور مي توان به آهن و پولاد، وسايل مهندسي، كشاورزي، ساختماني، راهسازي، ماشين و هواپيما سازي، منسوجات، شيميايي و توليدات غذايي و نظامي اشاره نمود.غلات، چغندر قند، سيب زميني، ميوه و سبزيجات نيز از جمله مهم ترين محصولات كشاورزي كشور به شمار مي آيد. سرانه زمين مزروعي براي هر نفر بالغ بر 12/0 هكتار مي باشد. توليد سالانه گوشت گاو 06/1 ميليون تن، گوشت خوك862 هزارتن، گوشت گوسفند243هزار تن و صيد ماهي 980 هزار تن مي باشد. توليد سالانه نيروي الكتريسيته نيز معادل 38/283 ميليارد كيلووات ساعت است. نخستين نيروگاه برق اتمي در جهان براي اولين بار در انگلستان آغاز بكار نمود و در حال حاضر، قسمتي از برق اين كشور توسط اين نيروگاه ها تأمين مي گردد. طي سال هاي اخير، نفت و گاز طبيعي به مقادير فراوان در درياي شمال كشف گرديده و قسمت عمده احتياجات سوختي اين كشور را تأمين مي نمايد. ذخاير شناخته شده نفت بالغ بر 19 ميليارد بشكه مي باشد.
معادن ذغال سنگ نيز فراوان بوده، آهن، سرب، مس و روي، قلع، بوكسيت، نمك، گچ، سيليس و آهك نيز از جمله مهم ترين معادن كشور به شمار مي آيد.
نيروي كار كشور بالغ بر100000/26 نفر است كه 33% آن در صنايع و 3% در بخش كشاورزي مشغول به فعاليت مي باشند. واحد پول كشور، پوند يا ليره انگليس معادل100 پنس يا پني، برابر با 19/2 دلار است. توليد ناخالص ملي، 93/277 ميليارد دلار و درآمد سرانه 972،4 دلار مي باشد كه 32% آن از صنايع و 3% از كشاورزي، 12% از معدن داري، 9% از حمل و نقل و ارتباطات و 42% از تجارت و خدمات حاصل مي گردد. هزينه هاي آموزش و پرورش كشور بر2/6% توليد ناخالص ملي بالغ مي گردد. نرخ سالانه رشد توليد ناخالص ملي حدود6 /1% است.
از جمله عمده ترين محصولات وارداتي انگلستان مي توان به توليدات نفتي، فلزات، گوشت، خشكبار، قالي و ميوه جات اشاره نمود كه اكثرا از كشورهاي آمريكا (10% )، آلمان غربي (8% )، هلند (8% ) و فرانسه (8% ) وارد مي گردد. ميزان صادرات اين كشور، 92 ميليارد دلار است كه عمدتا بر ماشين آلات، توليدات مهندسي، جنگ افزار، مواد شيميايي، وسايل برقي، اتومبيل، پارچه و كنسرو مشتمل مي گرددكه اكثرا به كشورهاي آمريكا (9% )و فرانسه و آلمان غربي و هلند (هر يك 6% ) صادر مي گردد. سرانه توليد ناخالص داخلي كشورانگلستان(GDP) بر21/410 دلار آمريكا بالغ مي گردد.اقتصاد بريتانيا در ميان كشورهاي جهان در رده چهارم قرار دارد. اين كشور در حالي به استقبال قرن بيست و يكم رفت كه با رشد اقتصادي فزاينده و سطح بيكاري نسبتا ناچيز روبرو گرديد. روند سريع صنعتي شدن انگلستان طي قرن19ميلادي، سبب گرديد كه اين كشور به يكي از قدرتمندترين كشورهاي صنعتي جهان مبدل گردد. اين درحاليست كه آثار ناشي از جنگ جهاني دوم، همواره اقتصاد اين كشور را تحت الشعاع قرار مي داد.پس از جنگ جهاني دوم، در سال 1995، اكثريت بخشهاي اقتصاد كشور ملي شد. اين موضوع به نوبه خود، سبب گرديد كه طي 5 دهه، كشور انگلستان با ركورد قابل توجه اقتصادي در ميان سايركشورهاي اروپايي مواجه گردد. با به روي كارآمدن مارگارت تاچر طي سال1979، صنايع كشور پيشرفت نموده و بسياري از صنايع به بخش خصوصي واگذار گرديد. در نتيجه دركارخانجات رقابت افزايش يافت.درحال حاضر، بخش هاي خدماتي كشور از اهميت بيشتري نسبت به بخش صنعتي برخوردار گرديده و شهر لندن به يكي از مهمترين مراكز اقتصادي دنيا مبدل گرديده است. منابع طبيعي اين كشورنيز بر نفت، ذغال سنگ و گاز طبيعي مشتمل مي گردد. خدمات بهداشتي و درماني ملي انگلستان موسوم به (NHS)در سطح بسيار خوبي ارائه گرديده و هزينه نسخه ، دارو و معالجات دهان و دندان براي كودكان و جمعي از بيماران من جمله زنان باردار رايگان مي باشد. علاوه برNHS، مراكز درماني خصوصي نيز در انگلستان فعاليت دارند. درحال حاضر، شهروندان انگليسي با پرداخت مبالغي به شركتهاي بيمه خصوصي خود، بيمه درماني مي گردند تا از معطلي هاي طولاني مدت جهت برخورداري از امكانات دولتي رهايي يابند. نظارت بر ارز، در اين كشور وجود ندارد. تعداد بسياري بانك بزرگ در بريتانيا فعاليت داشته و در اكثر شهرها نيز از يك يا چند شعبه برخوردار مي باشند. اگر چه طي سال هاي اخير به واسطه ادغام و بهينه سازي بانك ها، از تعداد شعبه ها كاسته شده است.
در اكثر بانك ها و بانك هاي رهني (نظير بانك هاي پس انداز) مي توان امور بانكي با استفاده از تلفن و اينترنت امكان پذير است. طي سال هاي اخير، خيلي از بانك ها به سبك جديد تاسيس شده است كه در سوپر ماركت ها يا مغازه ها ، حساب هاي بانكي و خدمات نويني ارائه مي نمايند. در اين حالت، افراد مقيم و غيرمقيم از توانايي افتتاح حساب بانكي برخوردار مي باشند.
هزينه زندگي در بريتانيا بالاست، به ويژه هزينه غذا و كالاهاي مصرفي سبب گرديده است كه اين كشور در زمره يكي از پرهزينه ترين كشورهاي جهان محسوب گردد. هر چند، بين جنوب انگلستان كه ثروتمند و پرهزينه است و شمال آن، اسكاتلند، ولز و ايرلند شمالي كه كم هزينه تر و ارزانتر است، اختلاف زيادي وجود دارد. عوارض و ماليات اتومبيل، بنزين، مشروبات الكلي و تنباكو بالاست. با اين وجود ميزان حقوق افراد نيز، خصوصا در جنوب انگلستان، نسبتا بالاست.
بر اساس ارقام منتشره از سوي دفتر ملي آمار انگلستان ، توليد ناخالص داخلي اين كشور، ظرف3 ماهه آخر سال2001، نسبت به3ماهه پيش از آن، 2/0 درصد افزايش داشته است.
طبق آمار بدست آمده طي سال2001، كشور انگلستان از رشد اقتصادي معادل 2/4 درصدي برخوردار مي باشد كه نسبت به رشد اقتصادي3 درصدي سال2000 از رشد اندكي برخوردار بوده است و اين در حاليست كه كارشناسان، متفق القول بر اين باورند كه رشد اقتصادي انگلستان طي سال2001، بالاترين رشد اقتصادي در ميان كشورهاي گروه هفت بوده است. عليرغم افزايش نرخ بيكاري و اخراج گسترده كاركنان از شركت ها، اقتصاد دانا ن انگليسي معقتدند كه طي سال2002، نيز، انگلستان قهرمان رشد اقتصادي در ميان كشورهاي گروه هفت بوده است.
از سوي ديگر، رده بندي اين كشورها از لحاظ نرخ رشد اقتصادي طي سال2002 با سال2001 تفاوت چنداني نداشته و به ترتيب بر كشورهاي انگلستان، فرانسه، ايتاليا، ايالات متحده آمريكا، كانادا، آلمان و ژاپن مشتمل مي گردد.پويايي رشد اقتصادي كشور انگلستان بيش از هر چيز مديون بخش خدمات است كه موتور محركه اقتصاد اين كشور محسوب مي گردد و اين در حاليست كه ساير بخش ها همچنان درحالت ركود به سر مي برند. به نوشته اكونوميست، نرخ بهره وري كارگران انگليسي در ميان كشورهاي گروه هفت از همه كمتر است. از سوي ديگر كشور انگلستان از لحاظ برخورداري از كودكان بي خانمان و بي بضاعت درصدر ساير كشورهاي اروپايي قرار دارد. به طوركلي مي توان گفت كه 25 درصد جوانان زير رده سني18 سال اين كشور در زمره خانواده هاي كم درآمد و بي بضاعت مي باشند. (http://www.iranculture.org)
حکومتهای محلی در انگلستان
ساختار مدیریتی انگلستان به گونه ای است که در سطح محلی، سه نوع حکومت محلی وجوددارد که عبارتنداز:
1. واحدهای حکومتی یا وزارتخانه ای: این واحدها به وسیلۀ آن دسته از مستخدمین کشوری اداره می شودند که به طور مستقیم برای انجام وظایف اجرایی مسئولیت بر عهده آنان واگذار گردیده است.
2. حکومت محلی: این سازمانها مطابق با ابتکار محلی( حق بردن لایحه به پارلمان )و پاسخگویی محلی، دارای ویژگی خودگردانی هستند و از آزادی زیادی نسبت به کنترل حکومت مرکزی برخودارند.
3. سازمانهای شبه غیر دولتی: این سازمانها از آزادی قابل ملاحظه ای نسبت به کنترل حکومت مرکزی برخوردارند و وظایف خدماتی( همانند بهداشت و ...) و یا صنعتی ( همانند استخراج زغال سنگ) را در سطح محل انجام می دهند. این نوع سازمانها را اصطلاحاً «کوانگو» می گویند.
حکومتهای محلی در انگلستان در بیست سال گذشته از نظر مالی، مدیریتی و سیاستها دچار تغییرات اساسی شده است که رشد کوانگوها به عنوان تغییر مهم در سیستم حکومتی انگلستان، یکی از این تغییرات اساسی قلمداد می شود.





نمودار زیر ساختار مدیریتی کشور انگلستان را نشان می دهد:











واحدهای محلی در انگلستان، دارای مشخصۀ غیرسلسله مراتبی هستند. اگرچه سیستم مدیریتی در این کشور، دارای دو یا سه سطح مدیریتی است، سطوح واسطه بین حکومتهای محلی و حکومت مرکزی، نقش سرپرستی ندارند. تنها حکومت مرکزی، نقش کنترل از بالا و رأی دهندگان نقش کنترل از پائین را ایفا می کنند. یکی از مشخصه های حکومت محلی در انگلستان، فقدان قوه اجرایی سیاسی محلی، به عنوان یک موجودیت جداگانه است. شورای محلی و بعضی اوقات کمیته های آن، وظایف قوۀ اجرایی را انجام می دهند. به عبارت دیگر، شورای حکومت محلی، هم ارگان اجرایی و هم ارگان قانونگذاری حکومتهایمحلی است.
در انگلستان، حدود 26000 شورای حکومت محلی وجود دارد که اعضا آن کسانی هستند که برای واحدهای محلی انتخاب شده اند.
نقطۀ عطف تکامل حکومت محلی در انگلستان، مربوط به تلاشهای اصلاح طلبانه در اوایل دهۀ هفتاد یعنی در سال 1974 است که شش گروه متفاوت محلی در این کشور شکل گرفت که شامل:
1- کانتیهای اداری
2- شهرهای کانتی
3- شهرهای غیرکانتی(شهرداریها)
4- دیستریکتهای شهری
5- دیستریکتهای روشتایی
6- پاریش یا بخش
به طورکلی، سیستم حکومت در انگلستان مبتنی بر چهار سیستم فرعی است که در نمودار زیر نشان داده شده است:
سیستم فرعی اول:
شهرهای بزرگ

کانتیهای(شهرستانهای) مادرشهر

دیستریکتهای(نواحی) مادرشهر

بخشها(پاریشها) یا شرکتها
(در بعضی جاها بجز اماکن روستایی) سیستم فرعی دوم:
نواحی تلفیقی (شهر و روستا)

کانتیهای(شهرستانهای) غیرمادرشهر

دیستریکتها(نواحی) یا شهرداریها(بوروف) غیرمادرشهر

بخشها(پاریشها) یا شهرها
(به جز مناطق شهری بزرگ یا شهرهای بزرگ)
سیستم فرعی سوم(لندن):
شورای عالی لندن

شهرداریها(بوروف) لندن

محله های تجاری شهر لندن سیستم فرعی چهارم(ولز):
کانتیها(شهرستانها)

دیستریکتها(نواحی) یا شهرداریها

جماعات یا شهرها
(به جز مناطق شهری بزرگتر)

در مجموعه حکومت محلی انگلستان، کانتی(شهرستان) مادرشهر در بالاترین سطح قراردارد که از سابقه ای تاریخی برخوردارنیست و از سال 1974 موجودیت یافته است. هر کانتی(شهرستان) مادرشهر، نزدیک به یک میلیون نفر جمعیت دارد. کانتیهای غیرمادرشهر، به طور متوسط دارای نیم میلیون جمعیت است، دیستریکت(ناحیه)، نوعاً دارای 250000 نفر جمعیت است؛ و دیستریکت غیرمادرشهر، عموماً دارای 10000 نفر جمعیت هستند.
در سالهای اخیر، برنامۀ حکومت محلی در انگلستان دارای چهار هدف اساسی بوده است:
1. تحول از یک ساختار سیستم حکومت محلی به مدیریت محلی، شامل مجموعه ای پیچیده از سازمانهای عمومی و خصوصی.
2. ایجاد نگرش چند تئوریکی در مطالعۀ ادارۀ امور محلی؛ به وسیلۀ تطبیق نقاط قوت و ضعف نگرشهای تئوریکی فعلی، به جای جانبداری از یک نگرش منحصربفرد.
3. شناسایی، تشویق و هماهنگی مشارکتها از طریق نتایج پژوهشهای محققان رشته های علوم اجتماعی.
4. تغییر سیستم انگلیسی مدیریت محلی با توجه به تحولات بین المللی.
در سازماندهی حکومتهای محلی در انگلستان ایجاد نواحی خودگردان مستقل به عنوان استراتژی اصلی موردتوجه بوده است، به طوری که از زمان اولین قانون حکومت محلی در انگلستان در سال 1888 میلادی تاکنون شصت و یک ناحیه خودگردان مستقل ایجادشده است.
سازمانهای نیمه دولتی
سازمانهای نیمه دولتی یا نیمه مستقل که تحت عنوان «کوانگو» مطرح هستند، به عنوان مکمل حکومتهای محلی در انگلستان، نقشهای مختلفی را ایفاء می کنند که عبارتنداز:
1. نقش مشورتی: همانند نقش شورای مدارس یا شورای تأمین
2. نقش اجرایی: همانند کمیسیون خدمات نیروی انسانی یا مؤسسات وام دهی
3. نقش تجاری – صنعتی: همانند خطوط هواپیمایی
4. نقش ارتقایی: همانند گروه آموزش صنعتی و شوراهای تحقیقاتی
5. نقش تنظیم کنندگی: همانند کمیسیون انحصارات یا شورای اعطای جوایز علمی کشوری
6. نقش نیمه قضایی: همانند کمیسیون تساوی نژادی یا کمیسیون بهداشت و ایمنی
7. نقش میانجگری: همانند خدمات شورای حکمیت
سازمانهای نیمه مستقل (کوانگوها) در انگلستان، در راستای تمرکززدایی وظیفه ای عمل می کنند، ولی نمی توان نسبت به ایجاد حکومتهای محلی واقعی از این طریق دل بست، چراکه کارگزاران بیشتر این سازمانها، منصوب از سوی وزیر یا ارگانهای دولتی هستند، و هم دارای مسئولیت حکومتی می باشند که در اساسنامه آنها یا قانون مجلس تعریف شده است. هرچند که کارکنان ستادی اینگونه سازمانها، کارمندان خدمات کشوری محسوب نمی شوند(زیرا آنها کارکنان شرکت، کمیسیون، شوراها یا هیأت خاصی هستند که مقررات داخلی خود دارند)، ولی با اینحال مسئولیت سیاسی آنها با وزرا است.
حکومت محلی شهر لندن
در سال 1998 میلادی، طی یک همه پرسی از تمامی شهروندان لندنی خواسته شد که در مورد ایجاد اقتدار راهبردی جدید لندن بزرگ، انتخاب مستقیم شهردار و اعضای شورای شهر، ایجاد تشکیلات مناسب در زمینۀ حمل و نقل، توسعه اقتصادی، پلیس مستقل، آتش نشانی و اورژانس اظهارنظر کنند. به همین مناسبت، فرم مخصوصی به تمام خانه های شهروندان لندنی ارسال شد. بعد از جمع آوری پرسشنامه های، اجماع نظر شهروندان لندنی بر این بود که شهردار و اعضای شورای شهر، به طور مستقیم و جداگانه انتخاب شوند. جمع بندی این نظرخواهی در چندین سمینار و کنفرانس به بحث گذاشته شد و بالاخره بعد از گفتگوهای طولانی، نظام جدید مدیریت شهری لندن طراحی و به اجرا درآمد.
بر اساس تشکیلات جدید لندن، شورا و شهردار نقشهای متفاوتی ایفاء می کنند و وظایف به تناسب بین آنها تقسیم شده است و هرکدام در سازماندهی پرسنل و کارمندان خود آزادند.(مقیمی،309 - 315)

حکومتهای محلی در مالزی
مالزی فدراسیونی از سیزده ایالت است که دارای سیستم پادشاهی است و در سال 1957 میلادی از انگلستان استقلال یافته است. در ابتدای استقلال، سنگاپور نیز در مجموعه فدراسیون مالزی قرار داشت که در سال 1966 میلادی از این فدراسیون خارج شد. مالزی براساس اصول دموکراسی پارلمانی اداره می شود و دارای سیستم دومجلسی(مجلس سنا و نمایندگان) است. پادشاه برای یک دوره پنج ساله و به وسیله کنفرانس حکمرانان از میان حاکمان 9 ایالت شبه جزیره منصوب می شود (مالاکا، پنانگ، ساراواک و صباح دارای حاکم نیستند و اداره کنندگان آنها هر چهار سال یکبار به وسیله پادشاه انتخاب می شوند).
مالزی از نظر اداری دارای سه سطح حکومتی است:
1. سطح فدرال
2. سطح ایالتی
3. سطح حکومت محلی
حکومت فدرال دارای تعدادی وزارتخانه (هم اکنون 24 وزارتخانه)، واحد و کارگزاری است: کابینه بالاترین هیأت اجرایی هماهنگ کننده تمامی منافع و فعالیتهای حکومت است. دو شورای ملی (شورای اقتصاد ملی و شورای امنیت ملی) به وسیله نخست وزیر اداره می شوند که به کابینه در انجام وظایفش کمک می کنند. شورای اقتصاد ملی بالاترین شورای مسئول هماهنگی تمام برنامه های توسعه است و شورای امنیت ملی نیز مسئولیت امنیت کشور را عهده دار می باشد.
در سطح ایالت، حاکم مقام عالی است. او براساس طرحهای شورای اجرایی ایالتی عمل می کند که به وسیله وزیر اجرایی حکومت فدرال اداره می شود. ایالتها دارای سیستم تک مجلسی هستند و نمایندگان نیز برای مدت پنج سال انتخاب می شوند. کمیتۀ اجرایی در سطح ایالت، هم طراز کابینه فدرال است و بالاترین هیأت هماهنگ کننده در تمامی مسائل ایالت می باشد.
آخرین سطح سلسله مراتب حکومتی که در سطح محلی است، مدیریت دیستریکت (بخش) است. مدیر دیستریکت، رئیس شورای دیستریکت است و مسئول توسعه بخش می باشد. هماهنگی فعالیتهای مختلف توسعه از طریق کمیته های مختلف دیستریکت انجام می گیرد. کمیته های توسعه و اقدام دیستریکت دو کمیته مهم محلی هستند که شامل تمام رؤسای حکومتها و کارگزاریها در سطح دیستریکت (شورای دیستریکت، دپارتمان کشاورزی و دپارتمان امور عمومی) می باشند.
برطبق قانون اساسی مالزی، حکومتهای محلی در قلمرو اداری ایالت و به عنوان زیرمجموعۀ آن تلقی می شوند. قانون حکومت محلی مالزی که در سال 1976 میلادی به تصویب رسیده است، واحدهای محلی را در قالب: شهرداری برای شهرهای بزرگ و شورای دیستریکت برای شهرهای کوچک، تقسیم بندی می نماید. البته قبل از تصویب قانون فوق الذکر، شش نوع حکومت محلی (شهرداری کوالالامپور، شورای شهرداری، شورای شهرک، هیأت حاکمۀ شهرک، شورای روستایی و شورای محلی) در مالزی وجود داشت.
با ساختاردهی مجدد حکومتهای محلی مالزی که در فاصله سالهای 1974 تا 1988 میلادی صورت گرفت، 374 واحد محلی که قبلاً وجودداشتند (شامل شوراهای شهر، هیأتهای شهرک، شوراهای شهرک و شوراهای روستایی) به 14 شهرداری و 79 شورای بخش در شبه جزیره مالزی تبدیل شدند.
در جدول ذیل، براساس آمار سال 1997 وزارت مسکن و حکومت محلی مالزی، تعداد واحدهای محلی مالزی، (به تفکیک نوع واحد محلی و جزایر) ارائه می گردد.


ردیف واحدهای محلی شبه جزیره مالزی صباح ساراواک مجموع
1 شهرداری 1 - 1 2
2 شورای شهر 2 - 1 3
3 شورای شهرداری 19 4 3 26
4 شورای بخش 74 19 20 113
مجموع 96 23 25 144


حکومتهای محلی در کانادا
براساس قانون اساسی کانادا، عدم تراکم جای خود را به عدم تمرکز یا تمرکززدایی اداری داده است. در تراکم زدایی، اختیارات اجرایی و اداری میان اندامهای حکومت مرکزی و مأموران و دستگاههای محلی تقسیم می شود. به عبارتی دیگر، حکومت مرکزی، بخشی از اختیارات خود را به کارکنان محلی و سازمانهای مربوط به واحدهای اداری تفویض می کند. بنابراین، هر اقدامی از سوی متصدیان امور محلی، طبق خط مشی سازمانهای حکومت مرکزی است. عاملان اجرایی و کارکنان مختلف، عوامل انتقال قدرت از مرکز به سطح پایین ترند و به طور مستقل نمی توانند تصمیم بگیرند. محل صدور قواعد و فرامین، حکومت مرکزی است، اما به جای اینکه اجرای این قواعد نیز توسط مرکز انجام گیرد به محل منتقل می شود. در تمرکززدایی، از سوی قانونگذار مرکزی به نهادهای محلی (شوراها، شهرداریها، سازمانهای غیردولتی و ...) اختیارات ویژه ای داده می شود تا اختیار تصمیم گیریهای اداری در محل را داشته باشند و بتوانند خود، و یا به وسیله عوامل اجرایی خود (مثلاً شهرداریها به عنوان حکومتهای محلی)، آن را اجرا کنند.
بر این اساس در کشور کانادا، انواع ارگانهای تصمیم گیری و مراکز ویژه در سطح مرکزی و محلی وجود دارد. این سطوح شامل مجالس ایالتی، شوراها، حکومت محلی و ادارات دولتی است که در حدود اختیارات قانونی خود به برنامه ریزی و اجرای آن می پردازند. از لحاظ اجرایی، در این کشور سه سطح اجرایی یعنی: محلی، منطقه ای و مرکزی وجود دارد که میان سطح محلی و مرکزی هیچ گونه ارتباط و یا نظارت مستقیمی وجود ندارد و حلقه واسط آنها را سطح تصمیم گیری منطقه ای تشکیل می دهد. مناطق در کانادا بخشی از کشورند که دارای خصوصیات مشترک تاریخی، جغرافیایی، اقتصادی، قومی، نژادی و فرهنگی هستند که ممکن است چندین شهرستان و حتی استان را شامل شوند.
در این کشور، شهردار منتخب شورا بوده و شوراها به عنوان پارلمانی محلی، و شهرداری به عنوان حکومت محلی، در حدود اختیارات قانونی خود مستقلاً عمل می کنند و هیچ نظارتی از سوی حکومت مرکزی بر اعمال آنها وجودندارد. در سطح محلی، ارتباط تنگاتنگی میان مردم، شوراها و شهرداری (حوزه های ستادی و صفی) وجود دارد. حکومت محلی در کانادا تجلی گاه مشارکت مستقیم شهروندان در تصمیم گیری است.

حکومتهای محلی در ترکیه
مدیریت محلی در ترکیه شامل مجموعه نهادها و سازمانهای انتخابی است که نیازهای مشترک شهروندان ایالات، مناطق شهرداری و روستاها را تأمین می کند. طبق قانون موضوعه و بر این اساس اصل 67 قانون اساسی، انتخابات مدیریتهای محلی، هر پنج سال یکبار برگزار می شود و مدیریت مرکزی نیز به منظور حفظ وحدت ملی و یکپارچگی در ارائه خدمات عمومی، بر عملکرد حکومتهای محلی نظارت دارد.
مدیریت محلی در ترکیه قدمتی نسبتاً طولانی دارد، هرچند که نزد مردم ترکیه به خوبی معرفی نشده و ناشناخته مانده است. از لحاظ تاریخی، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و نظام کاملاً پدرسالارانه و تمرکزگرای آن، در ابتدا، نظام مدیریت استانی و سپس مدیریت شهرستانی به وجودآمد. پس از آن نیز ادارات ویژه شهرستان شکل گرفت. نظام تمرکززدایی در ابتدای شکل گیری جمهوریت در دوران آتاتورک مورد توجه دولتمردان و مردم ترکیه بود، اما به مرور که از عمر نظام جمهوری می گذشت، اختیارات و وظایف مدیریتهای محلی از آنها سلب و به ادارات حکومت مرکزی واگذار گردید. در دهۀ هشتاد، تورگوت اوزال، تقویت مدیریت محلی را مجدداً مورد اهتمام خویش قرارداد و نهادهای محلی را تقویت نمود.
تغییر و تحولات اخیر در نظام مدیریت محلی ترکیه متأثر از یکسری تغییرات داخلی این کشور و محیط اطراف آن، از جمله: رشد سریع شهرنشینی، تغییر و تحول مداوم فنی و اجتماعی، تحولات در عرصه حقوق بشر و دموکراتیزه کردن، تمرکززدایی، جهانی شدن و ... بوده است.
هدف از تقویت مدیریت محلی، کاهش نظارت مرکزی، تقسیم کار جدید با تأکید بر مقامات محلی، تشویق حضور و مشارکت در سطح محلی، تأسیس پارلمان محلی، افزایش منابع محلی، انجام پروژه های مهم برای کلانشهرها و نواحی خاص و اتخاذ راهبردهای توسعه منطقه ای است.
به منظور ایجاد یک حکومت محلی مؤثر و دموکراتیک در ترکیه، اهداف اساسی به شرح ذیل در نظر گرفته شده است:
• بهبود منزلت و جایگاه حکومت محلی
• ایجاد دموکراسی محلی
• بهبود خدمات محلی
• توسعه ساختار سازمان حکومت محلی
• توسعه منابع مالی حکومت محلی
• توسعه منابع انسانی حکومت محلی
• ایجاد فرهنگ مدیریتی در حکومت محلی
تبلور اجرایی این اهداف در اساسنامه حکومت محلی، قانون شهرداری، قانون حکومت کلانشهرها، بیانیه حقوق و تکالیف اساسی اعضای جامعه محلی و ... به وضوح دیده می شود. با توجه به اهداف یادشده، دولت ترکیه راهبردهای متناسبی اتخاذ نموده که با محوریت تقویت مدیریت محلی به شرح ذیل است:
1. تکوین ساختار جدید روابط مرکز – پیرامون، به منظور تقویت حکومت محلی.
2. بازسازی نظام تصمیم گیری، جهت ایجاد یک حکومت محلی مؤثرتر و مردم سالارانه تر.
3. تسهیل مشارکت مردم در حکومت محلی.
4. تضمین تمرکززدایی خدمات محلی.
5. اتخاذ برنامه ریزی راهبردی، مؤثر، کارا، مسئولیت پذیر و عادلانه در ارائه خدمات عمومی.
6. واگذاری تولید و توزیع خدمات محلی به واحدهای حکومت محلی.
7. بهبود ساختاری واحدهای محلی.
8. بهبود سازمانی حکومت محلی.
9. بهبود ارتباط میان مقامات انتخابی و انتصابی حکومت محلی.
10. توزیع عادلانه درآمدها میان مقامات محلی و مرکزی.
11. افزایش مسئولیت حکومت محلی.
12. توسعه فناوری اطلاع رسانی نوین در حکومت محلی.
به طور کلی می توان گفت که مدیریت محلی در ترکیه با چالشهای فراوانی مواجه است و برای دستیابی به اهداف متعالی، سازمان محلی راه درازی در پیش دارد که با برنامه ریزیهای انجام شده، تلاش دارد تا تحقق بخش حکومتهای محلی مطابق با استانداردهای اروپایی باشد.
همچنین ضرورت هماهنگی میان مدیریتهای محلی در اجرای وظایف، از جمله عوامل مؤثر بر تقویت مدیریتهای محلی است. ناهماهنگی بین مدیریت محلی انتخابی با مدیریت انتصابی حکومت مرکزی، باعث اختلاف در محل می گردد. طبیعی است که عدم شفافیت اختیارات و وظایف حکومت مرکزی و حکومتهای محلی، وجه مردمی تصمیمات حکومتی را مخدوش می سازد و قابلیت اجرایی آنها را از بین می برد. بنابراین شرط موفقیت مدیریت محلی در ترکیه، تفویض اختیارات بیشتر به شهرداریها، شورای شهرداریهای بزرگ و انتخابی کردن آن شوراهاست، چرا که شرط اصلی توسعه مدیریت محلی بهره گرفتن از منابع مردمی و حمایت فکری و مالی مردم است.
مدیریت شهری در ترکیه متشکل از یک مجمع، شورا و شهردار است. تعداد اعضای مجمع، که با آراء مردم انتخاب می شوند، به نسبت جمعیت شهر تغییر می کند. مجمع، تصویب کننده بودجه سالانه شهرداری، طرحها و پروژه های مربوط به امور ساختمانی و برنامه ریزی شهری بوده و نیز مالیاتها، نرخ عوارض و تعرفه های مختلف را تعیین می نماید.
شورای شهر نیز که از شهردار، رؤسای دپارتمانهای شهری و تنی چند از اعضای مجمع تشکیل می شود؛ تعیین تعرفه ها و هزینه های حمل و نقل، قیمت کالاها، میزان جرایم شهری و بازرسی را بر عهده دارد و در مورد استخدام، اخراج و ترفیع کارکنان شهرداری تصمیم می گیرد. شهردار نیز که مهمترین مقام اجرایی و نمایندۀ شهرداری است، برای یک دوره پنج ساله انتخاب می شود. همچنین در شهرهای بزرگ که بیش از یک ناحیه دارند، هر یک از نواحی، برای انتخاب شهردار، یک حوزه انتخاباتی به حساب می آید و هر بخش، شهردار و اعضای مجمع شهری خود را انتخاب می کند.
شهرداریهای ترکیه، علاوه بر انجام وظایف مربوط به همکاریهای اجتماعی، بهداشتی، امور ساختمانی، آموزش و پرورش، کشاورزی، اقتصاد و رفاه حال شهروندان، اقدامات لازم را جهت رفع تمامی نیازهای شهری نیز از طریق ارائۀ خدمات انجام می دهند و به این منظور، شهرداریها دارای اختیاراتی به این شرح هستند:
• اعمال مقررات و ممنوعیتهای شهری مقررشده در قانون؛
• مجازات کسانی که ممنوعیتها را نادیده می گیرند؛
• جمع آوری مالیات، عوارض و هزینه های شهری؛
• تأمین آب آشامیدنی، گاز شهری و برق و تسهیلات حمل و نقل عمومی.(همان؛ 333 - 347)

شورای شهر Kingston Upon Hull--- Kingston Upon Hull City Council

Kingston Hull مرکز اصلی ناحيه هامبر(Humber) در حاشيه غربی بندر Yorkshire در ناحيه شمال شرق انگلستان واقع شده است. Kingston Hull جمعيتی نزديک به 450000 نفر دارد که 25000 نفر آن را جمعيت شهر نشين و20000 نفر ديگرآن در نواحی اطراف به زندگی مشغول هستند. اين ناحيه تلفيقی از دو شهر Kingston و Hull است که در ساليان قبل wyke ناميده می شد, ناحيه Kingston در طی جنگ های محلی به واسطه کمک پادشاه Hullبه اين منطقه پيوست و شهر Kingston Hullرا به وجود آورد. اين ناحيه شهری همراه با امور شهرنشينی و مشاغل پسنديده ومحيط های بسيار زيبا و ديدنی و امکانات سرگرمی و تفريحات مکان قابل توجهی را برای شهروندان و ديگربازديد کنندگان به وجود آورده است. يقينا ايجاد ارتباط نزديک با اروپا برای اين شهر بهره بسياری داشته است.
حکومت Hull يکی از اولين قدرت هايی است که تغييرات بنيادينی در سيستم حکومت محلی خود به منظور ايجاد مشارکت عمومی شهروندان در مسائل اجتماعی, اعمال کرد. تا جای ممکن تمام تصميم گيريهای مهم شهری به کميته های هفت ناحيه شهری محول می شود و بعلاوه جلسات محلی نيز پيرامون همين مسائل تشکيل می شود. سيستم موثر حکومت دولتی همچنين به منظور بهينه سازی مشارکت عمومی-خصوصی, 10 ماده قانونی در مورد اقتصاد, تعليم و تربيت, اجتماع برای شهرHull وضع کرد که تمامی موارد آن تحت نظر شورای شهر انجام می شود. خدماتی را که شورای شهر در خدمت شهروندان قرار می دهد بدين شرح می باشد: توقيف اتومبيل ها, صدور اجازه حمل محموله های شهری, شمارش ساليانه, بودجه ساليانه, پذيرش در مدارس, امور مدارس, آموزش سالمندان, نصب تبليغات برروی ساختمانها, آلودگی هوا, استخر های شنا, تنظيم صورت جلسات و دستور کارآن, امور باستان شناسی, نمايشگاههای هنری, تنظيم ميزان ماليات, امور رفاهی مدارس, برنامه ريزی محيط زيست, امور ثبت تولد, کتابخانه ها, پل ها, آلايش و پاکيزگی زباله های شهری, خدمات کنترل- طراحی- پاکيزگی ونظارت بر ساختمان ها, امور مربوط به گورستانها وکفن ودفن, نقشه مسيرهای اتوبوس, مشاوره شغلی, پارکينگ ها, خدمات نگهداری کودکان بی سرپرست, اطلاعات شهری, مواد زايد کلينيک های پزشکی, جلسات شورا, جرم و جنايات, آموزش ناشنوايان, آموزش ناتوانان و معلولين, رسيدگی به حيوانات مرده, انتخابات, خدمات حمايت خانواده ها, جشن ها, خدمات مالی, برگزاری مسابقات ورزشی فوتبال, پاکيزگی چمن فضاهای سبز و خيابانها, بهداشت و سلامتی شهروندان و رسيدگی به امور ادارات مربوطه, بهسازی بزرگراه ها, ميراث فرهنگی, رسيدگی به امورپرداخت اجاره بها و خريد و فروش منازل, تعميرات منازل افراد کهنسال, بی خانمان ها, هتل ها, مهمانخانه ها, اوقات فراغت, مطبوعات, امور اراضی ( کشاورزی- نقشه برداری), بازارها, موزه ها, تئاتر, آلودگی صوتی, مدارس پرستاری, پليس شهر ,Hull خدمات مربوط به ايمنی- برنامه ريزی- رفع عيب و نقص جاده ها و خيابانها, سلامت و بهداشت مواد غذايی, مناقصات, راهنمايی توريست ها, ترافيک, حمل ونقل, خزانه داری صندوق دولت, امور بيکاران, خدمات حقوقی رفاهی, خدمات مربوط به جوانان (آموزش-کارآموزی-زمين های بازی). (http://www.hullcc.gov.uk)

شورای شهر Cardiff City Council

شهر Cardiff (مرکز «ولز») در غرب انگلستان واقع شده است. تاريخچه اين شهر به 2000 سال قبل در زمان روم باستان برمی گردد. اين شهر محل تلفيق شگفت آوری از ساختمانهای عصر ويکتوريايی و نورمن فاتح انگليس است. Cardiff شهری پر تحرک و بين المللی است. و بندرگاه مهمی برای بريتانيا به شمار می رود.
خدمات زيادی در شورای اين شهر انجام می گيرد که به ترتيب حروف الفبا در سايت وب Cardiff ارائه شده است. پاره ای از اين خدمات عبارتند از: خدمات بازرسی, مشاوره و سود رسانی, رايزنی حقوقی, مرکز خدمات بهسازی Cardiff, خدمات کودکان و نوجوانان, حمايت از بازار بورس سهام, امور اروپا و توسعه, خدمات مالی, پارک و بزرگراه ها, منابع انسانی, فن آوری اطلاعات و ارتباطات, خدمات قانونی, آموزش مادام العمر و سرگرمی, بازار و توريست, تنظيم و بهسازی, خدمات مدارس, پروژه های خاص, برنامه ريزی استراتژيک و ايجاد روابط بيشتر با شهر های همسايه, امور حمل و نقل و ترافيک.
شورای شهر شامل 75 عضو است که بوسيله آرا جمع آوری شده در حوزه های انتخاباتی - که مطابق با طرح تدوين شده توسط کميسيون حکومت محلی برای شهر «ولز» در نظر گرفته شده و به تصويب هيأت قانون گذار ملی می رسد – انتخاب می شوند. انتخابات همگانی شورا هر 4 سال يکبار انجام می شود و در چهارمين روز پس از انتخابات فعاليت خود را شروع کرده و چهارمين روز پس از انتخابات دوره بعد به فعاليت خود خاتمه می دهند. بعضی از عملکرد های شورایCardiff شامل موارد زير می باشد:
تغيير ساختار مديريت و انتخاب سمت مديران اجرايی, تاييد و انتخاب ساختار سياسی , بودجه و ارائه درخواست های مبنی بر انتقال زمين و مسکن به هيئت قانون گذار ملی برای اتخاذ تصميم نهايی, انتخاب يا عزل رييس شورا, تصميم گيری در مورد عملکرد مديريت جايی که مغاير با ساختار سياسی باشد و يا با بودجه تطابق نداشته باشد, توافق و بهسازی مراجع و نمايندگان کميتـه ها جهت تصميم گيری برای ترکيب و انتصاب ايشان, انتخاب نمايندگانی خارج از پيکره شورا مگراين که انتصاب نماينده مذکور در دستور عملکرد اجرايی باشد که به شورا محول شده است, تغيير نام محله ها و اعطای عنوان افتخاری عضو انجمن شهرداری يا آزادی شهر به شهروندان , تاييد و انتصاب مدير اجرايی, تصويب دوباره, لغو و موافقت و مخالفت با آيين نامه ها که يک نسخه از تمامی مواد آيين نامه ها بايد در شورا موجود باشد, همچنين قانونگذاری محلی نيز بر عهده شورا می باشد. (http://www.cardiff.gov.uk)

شورای شهر Penrith Penrith City Council

یکی از کشورهایی که از الگوی انگلیسی در اداره حکومت محلی خود استفاده می کنند، استرالیاست. Penrith شهری است در حاشيه غربی کلان شهر سيدنی استراليا و در شرق مرکزNew South Wales. فاصله اين شهر تا سيدنی 54 کيلومتر است و ارتفاع آن از سطح دريا در حدود 30 متر می باشد. حکومت محلی Penrith 407 کيلومتر مربع از مناطق اطراف را تحت پوشش خود قرار می دهد. کوه های آبی در حاشيه غربی اين شهر افراشته شده است. بيشتر شهر های اين ناحيه درمنطقه کم باران جايی که حد متوسط بارندگی به 789 ميليمتر در سال می رسد, قرار دارد. جمعيت اين شهر در سال 2001 در حدود 172397 بوده است و جمعيت نواحی حکومت محلی آن176081 نفر بوده که از سال 2000 تا 2001 با افزايش 0.8 درصد سومين شهربزرگ ناحيه حکومتی محلی در غرب سيدنی استراليا و ششمين شهر پر جمعيت ناحيه محلی در New South Wales باشد.
شهر Penrith به سه ناحيه شهری تقسيم می شود که هر ناحيه توسط 3 نفر از اعضای برگزيده شده شورای شهر اداره می شوند. اين اعضا هر 4 سال يکبار با آراء همگانی انتخاب می شوند. مسئوليت ها و خدماتی را که اعضا ملزم به انجام آن هستند مديريت و کنترل امور شورا در جهت تطابق با حکومت محلی, شرکت در تخصيص اعتبارت منابع شورا برای سود رسانی به مناطق شهری, انجام امور کليدی قانونی در ايجاد و بازنگری سياست های شورا و موضوعات و تنظيم عملکرد های شورا, بازنگری و انجام خدمات شورا و ارائه آن و مديريت برنامه ها و سود سرمايه گذاری شورا است از جهت ديگری وظيفه اعضای شورا جلب رضايت شهروندان و ماليات دهندگان, تعيين رهبر و راهنمای کميته ها, ايجاد امکانات ارتباطی بين شورا و جامعه است.
بخش های مختلف شورای شهرPenrith عبارتند از: مديريت برنامه ريزی شهری, معاونت شورا, مديريت استرتژيکی شهری, مديريت عملکردهای شهری, مديريت خدمات شهری, مدير امور مالی می باشد.
خدماتی را که شورای شهر Penrith در اختيار شهروندان قرار می دهد، عبارتند از :
خدمات خارج از سرويس, خدمات حيوانات, نگهداری از حيوانات اهلی, نمايشگاههای هنری, ايمنی سازی استخر های شخصی, صدور موافقت نامه ساخت (نظارت بر ساختمان), ايمنی بنا, تقويم رخدادها و حوادث, امور گورستانها, خدمات مربوط به کودکان(مرکز نگهداری کودکان, نگهداری و حفاظت از کودکان در تعطيلات), امور کلوپها و خدمات اجتماعی, مديريت خدمات اجتماعی, کشاورزی و امور مرتبط با اراضی, گسترش رسيدگی به درخواست ها و تقاضا نامه ها, ثبت تعداد سگ های سطح شهر, فرصت های شغلی, تعيين قيمت و نرخ گذاری, خمات جمع آوری زباله های سطح شهر, تالار سخنرانی و اجتماعات, قرار دادن گسترش خدمات شورا روی خط, سيستم تقاضا, آموزش رايگان ايمنی, آلايش اراضی, خدمات کتابخانه ها, آزادی دادن به رسانه ها, مراکز محلی و امکانات رفاهی محلی, پارکينگ در مرکز شهر, مرکز شنای Penrith , نمايشگاه های ناحيه ای, ايجاد امکانات اوقات فراغت, سالنها و مراکز عمومی, راهنمای مراکز تفريحی, بازيافت مواد و ضايعات, حمايت همه جانبه از شورای شهر, استخر های شنای عمومی, حفاظت از درختان سطح شهر, گذرگاه اختصاصی وسائط نقليه, طرح و برنامه های نواحی غربی سيدنی استراليا.
شهر Fujieda در ژاپن خواهر خوانده شهر Penrith سيدنی است که توافق نامه اين خواهر خواندگی درسوم نوامبر سال 1384 امضاء شد و اين دو شهر تعهد کردند در گستره فرهنگی, ورزشی, آموزشی و اقتصادی و تغير برنامه ها با يکديگر همکاری و مشارکت داشته باشند. شهر Fujieda در 180 کيلومتری جنوب غربی توکيو در حوزه ای حدود 141 کيلومتر مساحت واقع شده است. جمعيت اين شهر بالغ بر 115000 نفر می باشد. (http://www.penrithcity.nsw.gov.au )

نتیجه گیری:
درمیان دولتهای پیشرفته، انگلستان موقعیت منحصربفردی را در زمینۀ مطالعات تئوریک و عملی حکومت محلی به خود اختصاص داده است. چرا که اولاً این کشور مدلی از حکومت محلی ارائه می کند که علیرغم پایبندی به مداخلۀ حکومت مرکزی در قلمرو حکومتهای محلی، قویاً الگوی تمرکززدایی را حفظ نموده است. .( البته استفاده از این الگو به همین خاطر برای کشورهایی که نابسامانی هایی دارند شاید مناسب نباشد.) ثانیاً تاریخچۀ مدیریت محلی در انگلستان نشان می دهد که حکومت محلی، پروژۀ مستقیم حکومت مرکزی نیست، بلکه انگیزه های درونی، در شکل و اندازۀ حوزه های محلی و فرایندهای سیاسی محلی تعیین کننده بوده است.
با این حال استفاده از الگوهای حکومت محلی بنابر اقتضائات زمانی و مکانی قابل تغییر است. چه بسا کشورهایی که از الگوی انگلیسی استفاده می کنند، با گذر زمان و به وجود آمدن موقعیت جدید سرزمینی و یا بروز انقلابات، از الگوهای دیگر حکومتهای محلی استفاده کنند.
وردی نژاد
رحمانی

منابع:
• مقیمی، محمد، اداره امور حکومتهای محلی: مدیریت شوراها و شهرداریها، تهران: انتشارات سمت؛ دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت، 1382.
• رجبیه، محمدحسین،حکومت محلي در حقوق انگلستان پايان نامه (کارشناسي ارشد) -- دانشگاه شهيد بهشتي، دانشکده حقوق، 1378-79
• http://www.roshd.ir
• http://www.iranculture.org
• http://www.hullcc.gov.uk
• http://www.cardiff.gov.uk
• http://www.penrithcity.nsw.gov.au

اول    قبل    بعد    آخر